آرمانشهر سياووشان يا شهر سياووش.
شهر سياووش در نقطه صفر مرزي ايران و توران قرار گرفت. شهر سياووش شهر كشاورزان بود- كه در آن شهر كشاورزان بعد از فراغت از كشت ، هر كدام عالمان عارف بودند، فرهيختگان سخنور و سخنوران پاك انديش . در سياووش شهر سكه رونق نداشت ،داد و ستد بي سكه انجام ميگرفت ، محصول هر كشاورز متعلق به همه كشاورزان بود و محصول هر دام متعلق به تمام كودكان سياووش شهر – هر شهروند از انبار شهر بقدر نيازش برميداشت و هيچ
خانه اي درب نداشت چون تعلق ملك در قانون سياووش شهر بي معنا بود. همه براي يكي ، يكي براي همه پزشكان شهر را نرخي نبود چرا كه شفاي بيمار وظيفه پزشكان بود. بنّايان خانه ها را ميساختند چون شهروندان نبايد
زير باران بمانند و اينها همه از اندرزهاي سياووش بود. سياووش شهر را شهر بي طبقه انساني بايد خواند. هر روز بعد از دست شستن از كارهاي روزانه سياووش براي مردم صحبت ميكرد ، هيچكس را بر هيچ كس برتري نيست . تمام ستارگان عالم بتساوي بين شهروندان سياووش شهر تقسيم شد همانگونه كه تمام نعمت هاي روي خاك بتساوي بين خانواده هاي سياووش شهر تقسيم شده بود.
دزدي ، دروغ ، تزوير ، در شهر جايي نداشت، مال اندوزي بي معنا بودچون تمام بچه ها به يك قدر آينده را بين خود تقسيم كرده بودند و اينها پندهاي سياووش بود- فرمانرواي بي شمشيرِ- شهر سياووش.
شهر سياووش بگوش كيكاووس و افراسياب رسيد، صلح جويان و عالمان خوشحال و جنگ طلبان عصباني ، اگر زيباييهاي سياووش شهر بگوش اهالي ايران و توران برسد چه خواهد شد ؟ ! !
رهبري واحد سياووش پيام آور صلح
افسوس ، افسوس كه پيامبري سياووش در آرمانشهر سياووش عقيم ماند و جنگ طلبان با دسيسه و نيرنگ خون بيگناه سياووش را ريختند و از آن روز خون سياووشان در تمامي دشتهاي عالم روئيد و هر بهار با رويش گل سياووشان تمام مصلحان زمين بياد خون بنا حق ريخته سياووش – پيام آور صلح- پرچمهاي سرخ عزا بر مي افرازند و سينه چاك ميكنند و در سرزمين حريم شقايق ها خاك بر سر ميكنند تا ياد سياووش جاودانه بماند .
برداشتي به دل توسط ر. رضوان زاده كه جهت تماشاست فقط .لطفاّ .

