
وطن را دوست ميدارم
وطن را دوست ميدارم بخاطر اينكه سرزمين نياكان من است. پدران من در خاك اين قطعه از زمين آرميده اند .
وطن را دوست ميدارم زيرا هويت من است در مقابل تمام ساكنان كره خاكي . وطن را دوست ميدارم بخاطر
تخت جمشيدش ، مسجد شيخ لطف الله اش ، بيستونش ...
وطن را دوست ميدارم بخاطر خاطرات كودكي در پشت بام كوچك انتهاي كوچه رضوانش ، وطن را دوست ميدارم بخاطر تاريخش ، بخاطر كويرش ، كوههايش ، رودهايش ، خاكش ، آبش ، خورشيدش ؛ مردمان نجيبش ،
سفره هاي بازش ، بخاطر مرداني كه جان دادند و جواني . چشم دادند ، خون دادند ، آبرو دادند تا اين خاك بمن برسد و به تو برسد و من و تو با غيرت و البته با آگاهي و علم و انديشه و فراست و سياست به آينده برسانيم به فرزندانمان و نوه هايمان ، بهتر از ديروز – بهتر از گذشته .
هرگاه به ياد داريوش سوم ، كيكاووس ، يزد گرد سوم ، خسرو پرويز ، محمد خوارزمشاه ، سلطان حسين صفوي ، آغا محمد خان ، فتحعليشاه قاجار ، محمد شاه قاجار ، محمد علي شاه قاجار ، نوري ، زاهدي ، اشرف پهلوي .......... ميافتم ، آتش مي گيرم ، اشك مي ريزم ، قلب درد مي گيرم و به اين خاك و به اين مردم مي گريم و درست عكس قضيه وقتي به ياد 40 سرباز واقعي وطن مي افتم اشك شوق در چشمان
نا اميدم جمع ميشود – احساس غرور ميكنم و به خودم ميبالم كه منهم از سرزميني هستم كه مرداني اينچنين در دامان خودش پرورانده. مردان مرد ، مرداني كه از عمرشان ، لذات زندگي و از همه چيز گذشتند كه ايران بماند ، ايران بماند تا ايراني در داخله محدوده جغرافيا يي كه متاسفانه هر روز كوچكتر از قبل ميشود ؛ با عزت بماند و بزيد ، بماند تا دخترانش فارغ از زهر چشم نا محرمي در دشتهايش ، در دهاتش ، در
شهر هايش بخرامند و فرزندانش پشت نيمكت شكسته مدرسه اش الفبا آينده را بياموزند و مادرهايش بوقت خواباندن كودكانش از مرداني بگويند كه شرف را ،غيرت را ، وطن پرستي را آموختند
خوشبختانه پيروزي هاي نظامي اين وطن بسيار است و شكستهايش كم . متاسفانه شكست هايش بسيار شكست بوده گاه تا حد نابودي وطن ، نابودي هويت ، نابودي زبان ، نابودي نژاد ، نابودي شرف.
ولي در لحظه اي كه همگان گمان به نيستي اين وطن داشتند، خداوند ايران يك نفر را مامور نجات وطن ميكند تا دوباره و چند باره اين تن زخمي و پاره پاره وطن برخيزد و باز سرود استقلال را سر دهد . تاريخ گواه است كه اين بر حسب اتفاق نيست . مردان مامور تاريخ وطن اتفاقي نيست، مطمئن هستم كه ماموريت الهي ست و خداوند بزرگ هرگز نميگذارد ايران محو گردد. هرگز . تا در اين خاك سربازاني همچون اينان هستند كه با جانشان و دلاوريها شان و با افكارشان و با قلمشان و با شمشيرشان و با خرد شان حافظ اين سرزمين اهورايي هستند . خداوندا در خيل دشمنان و اجانب فقط ترا داريم . تو اين خاك مقدس و خوش بو را محافظت بفرما و وطن پرستان را ياري نما و دشمنان اين وطن و وطن فروشان بي وطن را نابود فرما.
و البته كه اينان ستارگان درخشان آسمان ايران زمين هستند . اين سربازان :
1- رستم : گر چه فردوسي او را رستم داستان كرد ولي او رستم بود در مقابل بيگانگان آسياي ميانه و البته خائنان ميانه . رستم قهرمان قصه هاي شبانه پيران و مادران و ما
2- آرش : آنكه جان در چله كمان نهاد تا خاك وطن آنسوتر شود و جانش در مقابل خاكش بيمقدار بود .
۳- سياوش : كه خونش نشانه گل پر سياوشان گشت كه نشاني مظلوميت اين قوم گرديد و هم اينك مردمان جنوبمان برايش سياه مي پوشند و نوحه مي سرايند.
۴- كوروش : كه هويت وطن شد و ايران شد و كشور شد و مرام شد و اصالت شد و حقوق بشر شد.
۵- داريوش: كه مامور يزدان شد در لحظه سقوط وطن .
۶- كاوه : آهنگري كه پيشبندش بيرق كاوياني گرديد تا بيگانه گريزد و وطن به صاحبش وا گذارد.
كا وه ، كا وه
۷- آريوبرزن : در تنگه مرودشت با 300 سرباز ،300 سرباز راه بر قشون اسكندر پليد بست و از جان ديوار ساختند و تا آخرين قطره خونشان از شرف ، مليت ، وطنشان دفاع كردند.
۸- نستور : نوجوان كه در ميدان رزم با بيگانه از شمشير شاه حمايت كرد و چون مردان رزم آور پوزه بيگانه ماليد.
۹- رستم فرخزاد : آخرين سردار پيش از اسلام ، گرچه شكست و باخت لكن غيرتش نپذيرفت كه بدست بيگانه بيافتد. دجله گواه است..!
۱۰- بهرام چوبينه : او بين وطن و شاه ؛ وطن و مقام ؛ وطن را گزيد و در مقابل قشون روم تحت فرمان خسرو پرويز ايستاد و پيروز شد. از نظر او وطن يعني همه چيز.
(( نام نيك ديگر ستارگان در ديدار ديگر ))

