تبليغاتX
مهرماه



 

  

  (  فردا  )

 

كرم از زير خاك باغچه حياط قديمي سر بيرون آورد و به گل سرخ سلام كرد .

گل سرخ رو بر گرداند و جواب نگفت.

كرم گفت : از چه جواب سلام مرا ندهي؟

گل سرخ گفت : آخر تو كجا هم شان من باشي كه با تو سخن گويم ؟! من گل نازك بدنم ،‌سرخ روي و خوش بوي. عشاق مرا ميخواهند و زيبا رويان به من تمثيل گويند.

من بر سينه سپيد زيبا رويان نشينم و بر زلفان مشكين ماهرويان جاي گيرم ولي تو ...

كرم گفت :‌ ولي من چه؟! دانم كه گويي بد بو و بد شكلم ، مرا به زير پا نهند ولي اي صنم هيچكدام از اينها كه گفتي دليل نباشد كه جواب ادب مرا ندهي! سال پيش خواهرت هم همينها كه تو گفتي گفت.

 

ناگه صداي پولديزر آمد . حياط بايد كه كوبيد و نو كرد ، باغچه را بر چيدن تا آپارتمان ساخته شود.

و گل سرخ از انتهاي ساقه زير چنگ پولديزر له شد و گل سرخ با خاك يكي .

كرم در آخرين لحظات گل سرخ به بالينش شد و گفت : من حرف تو به دل نگيرم باشد كه اندكي از ريشه ترا به دندان گيرم و در باغچه همسايه برم ، شايد ... شايد سال ديگر با خواهرت همين سخنان بشنوم.!!!

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 8:8 بعد از ظهر  توسط ر. رضوان زاده  | 




.