تبليغاتX
مهرماه



 

 

وقتي ميخواست وارد شود بطرف درب رفت وچند بار محكم بوسيد و پيشانيش را روي درب گذاشت ،اين حركت را چند بار تكراركرد و بعد بسمت حياط بزرگ براه افتاد.چند قدم كه رفت ايستاد دست راستش را روي سينه گذاشت و شروع كرد چيزهايي را گفتن؛ همانطور دست    به سينه و باز سرش را خم كرد و براه افتاد،به كفش كن رسيد ،كفش هايش را سپرد و داخل شد.  بوي گلاب همه جا را برداشته بود. چند نفر ضريح را زيارت مي كردند، او هم دستهايش را به ميله ها گره زد و لبهايش را به فلزات چسباندو چشمهايش را بست ؛ و آهسته حركت كرد. از كفش كني كفش هايش را گرفت و پوشيد. در گوشه حياط صحن نشست؛ پاكت سيگارش را از جيبش خارج كرد و يكي را لاي لبهايش گذاشت و كبريت را چكاند و به رفت و آمد زوار خيره شد.

پير مرد چاقي كه كلاه نخي مشكي سرش بود با ته ريش سفيد و تسبيح بلندي بدستش،در مقابلش ظاهر شد. بلند شد، سلامي كرد. پيرمرد دستش را گرفت از در صحن خارج شدند. مرد برگشت تعظيمي كرد و بهمراه پيرمرد حركت كرد.

از بازار كنار صحن گذشتند به خيابان رسيدند، مرد كتش را در آورد و روي دستش انداخت. به كوچه اي وارد شدند. كوچه اي دراز و باريك ؛ در آخرهاي كوچه مرد چاق ايستاد. او هم ايستاد. مرد چاق كليد انداخت و در را باز كرد و داخل شد. مرد هم وارد شد. حياط نسبتا بزرگي با آجر فرش شده بود.ساختماني با گچ سفيد روبروي درب ورودي كه چند پله بالاتر از حياط بود و چند اتاق ديده ميشد. هر دو بطرف پله ها رفتند، مرد روي بالكن ايستاد- مرد چاق داخل يكي از اتاقها شد . مرد به درخت خرمالويي كه كنار مستراح گوشه حياط بود نگاه ميكرد و چند پرنده كه روي شاخه ها بازي ميكردند. مرد پاكت سيگار را از جيب كتش بيرون آورد و يكي را گوشه لبش گذاشت و كبريت را چكاند.

مرد چاق از پشت - دست روي شانه مرد گذاشت، مرد بطرف او چرخيد، پيرمرد چاق با سر يكي از اتاقها را نشان داد. مرد حركت كرد، پرده را كناري زد و داخل شد. زن جواني روي تخت نشسته بود، با موهاي مشكي وبلند وصورتي لاغر و چشماني گود افتاده وسياه، زن نگاهي به مرد انداخت. مرد سلام كرد و يكربع بعد مرد روي بالكن چند اسكناس را داخل دست پيرمرد چاق تپاند. از زير درخت خرمالو گذشت به مستراح رفت...

حالا خود را روي صندلي اتوبوس ولو كرده بود و از شيشه كنار دستش كوير را نگاه ميكرد، سيگارش را در جا سيگاري مقابلش له كرد و چشمهايش را بست...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 6:36 بعد از ظهر  توسط ر. رضوان زاده  | 




.