
انسان و خدا
( قسمت دوم )
گفتيم كه خداوند به انسان زوج مرحمت فرمود ولي انسان به وعده خود عمل نكرد وكوشيد در گستره زمين سيطره يابد و تمام جانوران ديگر را كه بعضي از آنها چندين برابر انسان جثه داشتند به انقياد خود در آورد و بر جنگلها و دره ها و دريا ها و رودها و دشتها و كوهها و راه ها و شاهراه ها استيلا يابد و اينگونه نيز كرد ولي به وعده خود وفا نكرد و در مقابل هشدارهاي خداوند مقاومت كرد بلكه به هيچ گرفت تا آنكه كاسه صبر خداوند لبريز شد و يكروز صبح زود ابرها را فرمان داد تا بسيج شوند و همه گرد آيند و ابرها نيز چنين كردند . آسمان هنوز كاملا روشن نشده بود كه ابرها به فرمان خداوند شروع به باريدن گرفتند- آنهم چه باراني. انسان و زوجش و اولادش هنوز خواب بودند كه بر اثر آب گرفتگي استراحتگاهشان از خواب پريدند و خود را مقابل دريايي از آب ديدند . انسان از خانه اش بيرون آمد . اثري از خورشيد نبود- همه جا را آب برداشته بودو آسمان تيره و تار بود. ابرهاي سياه بدستور خداوند با توان هر چه بيشتر به مقابله انسان برخاسته بودند. انسان همانطور كه دستش را روي چشمانش گرفته بود و به آسمان نگاه ميكرد چيزي زير لب گفت كه خداوند متوجه نشد. آنگاه همه را بيدار كرد . تمام فرزندانش هراسان برخاستند و خود را مقابل بارش شديد باران ديدندولي با فرياد انسان بخود آمدند : سريع دست بكار شويد- چوب هايي كه قبلا آماده كرده بوديم بياوريد تا كشتي بسازيم كه اگر دير شود هيچ يك از ما زنده نخواهيم ماند. فرزندان چنين كردندو تحت هدايت انسان از تخته هاي قبلا آماده شده كشتي ساختند و همگي سوار شدند. انسان دستور داد : فقط به فكر خود نباشيد داخل اصطبل ها شويد و اسب و گاو وگوسفند و مرغ و خروس و خوك وكبك و قرقاول و بوقلمو نها را نيز سوار كشتي كنيد. آنها هم بايد زنده بمانند و فرزندان چنين كردند و ديري نپاييد كه حاملان كشتي اعم از انسان و زوجش و پسرانش و دخترانش وداماد هايش و عروس هايش وماكيان ودامها يش بسلامت داخل كشتي شدند و كشتي روي آبهاي جاري از بارن بحركت در آمد. سكان كشتي در دستان انسان به اينسو و آنسو حركت ميكرد و (( ناخدا انسان )) كشتي را به مناطق امن تر حركت ميداد و خداوند از بالاي آسمانها به حركات انسان چشم دوخته بود ، فرشتگان به گرد خداوند حلقه زدند و گفتند : خداوندا يادت هست روز اول خلقت او عرض كرديم كه او نافرمان و ياغي ست اينك تمام گفته هاي ما صدق پيدا كرد ولي شما ما را وادار به اطاعت و كرنش او كرديد.!!! و خداوند هيچ نگفت و فقط چشم به حركات انسان دوخته بود ولبخند معني داري گوشه لبانش نشسته . ! ! ! روز چهلم خداوندبه ابرها فرمان داد تا پراكنده شوند و ديگر نبارند و ابرها چنين كردند و آسمان از التهاب فرو افتاد و باران تمام شد و خورشيد از پس ابر ها بعد از چهل روز خود را نمايان كرد و انسان با انگشت دست راستش خورشيد را به فرزندانش نشان داد و آنگاه مجسمه كوچك آدمي را كه روز اول خلقت ساخته بود از جيبش بيرون آورد و روي عرشه كشتي نشاند. كشتي بعد ار چهل روز بسيار ملتهب و خطرناك در نزديكي هاي كوههاي آرارات كمي به سمت سبلان پايين تر از
مديترانه و بالاتر از خليج فارس روي خشكي آرام گرفت و بفرمان انسان ، فرزندانش تمام جانوران داخل كشتي را به خشكي آوردند و خود نيز پياده شدند و از چوبها و تخته ها براي خود و زنانشان و حيواناتشان خانه ساختند .
((پايان قسمت دوم))
ادامه دارد . . .

