روزگار خوبيست !
گفت روزگار خوبيست
جاي نرمي دارم ، قوت گرمي دارم
همه چيز وفق مرادم گشته
هيچگاهي روزگارم مِث امروز نبود
بنزّكي ناقابل ، خانه اي در شهرك
پول اندازه خود در حساب بانكي
هّه هّه هّه گاه گاهي دمكي بر خمزه
هِه هِه هِه بعضي اوقات نوگل تازه رُخي در بستر
حاج خانم هم پي انجام فريضه ، سفر شام و عراق
سفره حضرت ع ب ا س و ر ق ي ه
پول هم شكر خدا هي اُوِرت ميدهمش ؛
گفتمش راست تو گويي ، روزگار خوبيست .
ليك در مملكت ما و شما كودك 14 ساله اي بچه 10 ساله را بعداز ... داخل رود ... .
زن شوهر داري پي امرار معاش ، در پي مشتري شيك شبيه تو و امثال جنابعالي ،
دختر دانشجو بهر مدرك ، بابت خرج كلاس ، گاهكي صيغه يك همچو تويي ،
مردكي كلت بدست پي يك غارت بانك ...
زن صاحب خانه چشمكي بر پسر سبزه همسايه ما ،
هم به تعداد چنار لب جوي ، در خيابان فرحزادي ما
گُلرخان پري پيكر ؛ در پيِ همچو تويي اِستادند
و لبان سيه م ح ض ر دار سوره صيغه محرم شدن همچو تويي ميخواند ،
در يه دستش ... ، دست ديگر آلبومي پُر ز پري پيكرِ شهرِ تهران .
راست ميگويي تو ، روزگار خوبيست !!!
البته متن از قلم استاد نيست . !!!

